شهید مدافع حرم،انوری-حیدر

شهید مدافع حرم،انوری-حیدر

شهید حیدر انوری در ۱ فروردین ماه سال ۱۳۵۶ در افغانستان متولد شد.این شهید والامقام دارای ملیت افغانستانی و مذهب اسلام شیعه بود.این شهید گرانقدر سرانجام در ۲۲ تیر ماه سال ۱۳۹۴ در سن ۳۸ سـالگی توسط تروریست های تکفیری در سوریه به شهادت رسید.مزار این شهید در قطعه ۱ ردیف ۱ شماره ۱۵ مدافعان حضرت زینب ملارد قرار دارد.

شهید حیدر انوری از اتباع کشور افغانستان بود که در توسط گروهک تکفیری داعش در سوریه به شهادت رسید.

با حضور پر شور مردم ولایتمدار شهرستان کرج پیکر شهید «حیدر انوری» از لشکر فاطمیون مدافع حرم مطهر حضرت زینب(س) از مقابل پایگاه بسیج شهید مردانی عباس آباد محمدشهر آغاز و در بی بی سکینه(س) کرج به خاک سپرده شد.

گفتگوی اختصاصی نوید شاهد از کرج با همسر مدافع حرم افغانستانی حیدر انوری ( رستمی) :

حدود بیست و دو سال پیش وقتی که سیزده ساله بودم با حیدر ازدواج کردم، آن موقع در افغانستان بودیم بعد از ازدواج با حیدر به ایران آمدیم و هفت سال در ایران زندگی کردیم، همسرم در این ایام به کارگری مشغول بود و دو پسرم به نامهای علیرضا و محمدرضا (امید) در ایران بدنیا آمدند.
به پیشنهاد همسرم دباره به افغانستان برگشتیم، همسرم در آنجا به کار فروش زمین و املاک اشتغال داشت ولی زندگی در آنجا خیلی سخت بود هفت سال پیش پسر سومم به نام جاوید به دنیا آمد.
سال ۹۴ بود که حیدر برای زیارت امام رضا به ایران آمد، چند تن از اقوام همسرم در ایران زندگی می کنند، بعد از زیارت آقا امام رضا حیدر تصمیم گرفت برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) از طریق تیپ فاطمیون عازم سوریه شود، تا اینکه به ماموریت دو ماهه سوریه رفت، از آنجا با ما تماس گرفت و از حال و هوای آنجا تعریف میکرد، مدام به بچه ها سفارش میکرد درسهایشان را خوب بخوانند، در آخرین تماسش با من تاکیدش به درخواندن بچه ها بود.
دو روز به اتمام ماموریت حیدر مانده بود ما چشم به راه حیدر بودیم که ناگهان خبر شهادتش را به ما دادند، حیدر به همراه چند تن از همرزمانش برای استراحت به زیر چادر صحرایی میروند در خواب فرو میرود که نیروهای منفور داعش سر میرسند و حیدر را به تیر رگبار میبندند و حیدر در شب بیست و یکم رمضان سال ۱۳۹۴ جام شهادت را نوشید.

حیدر قبلا در خواب دیده بود که شهید میشود، یک روز خوابش را برای من تعریف کرد و به من گفت که پیش کسی رفتم و خوابم را ایگونه تعبیر کرده که من شهید میشوم.

برادر همسرم که ساکن ایران بود به ما خبر شهادت حیدر را داد، و به ما گفت برای خاکسپاری حیدر به ایران بیائیم، من نیز به کمک پسر بزرگم علیرضای پانزده ساله لوازم مختصری را که در آنجا داشتیم حراج کردیم و با مقداری پول که از اقوام قرض گرفتیم بعد از سه ماه به ایران آمدیم، همسرم در این مدت سه ماه که از تاریخ شهادتش گذشته بود در سردخانه کرج بود و با ورود ما به ایران ، بچه هایم با پدر برای آخرین بار وداع کردند و شهید با حضور مردم شهید پرور ایران تشیع شد و در بی بی سکینه کرج به خاک سپرده شد.

بعد از خاکسپاری همسرم به کمک اقوام همسرم که در ایران بودند در عباس آباد محمدشهر کرج خانه کوچکی اجاره کردیم و ساکن اینجا هستیم، در نبود حیدر خیلی دلم میخواهد توصیه اش را به بهترین شکل اجرا کنم و فرزندانم را که هر سه محصل هستند به مدارس خوبی بفرستم و آنها را به جایی برسانم که امیدوارم با کمک خدا بتوانم امکانات تحصیلی خوبی را برایشان فراهم کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.